تبليغاتX
شرایط مرزی
خدایا شکرت که بالاخره پای زیدی ما به این وبلاگ وا شد

خیلی خوش اومدی جیگر فدات شم

الان که حاج ممد گفت اومده اینجا و بهم سر زده کلی حال کردم یعنی تمام خستگی بیخوابی دیشب و این ضد حالی که امروز عصر رفت بهمون همش رفت ( لعنتی CST MW یه ذره شرف نداره زحمت کل 5-9 امشب رو به باد فنا داد حالا باید از اول شروع کنم ) ولی خب حاج ممد اومده کامنت گذاشته (کامنت نوشته اول)

ای ول حاجی بیشتر به ما برس

راستی فردا روز عشق ایرانیان بر عشاق علم وصنعت اعم از دانشجو و استاد و به خصوص بعضی ها مبارک باشه

راستی کسی به خودش نگیره ها

ولی خب

ما که میدونیم

ما همه چیز رو  میدونیم

فکر نکنین که رفتید فرسنگها اونور تر ما از دلتون بی خبریم دیگه واسه همین چیزها پیر مغان شدیم

حاجی کجا بودی وقتی امروز جیگر موریتو در آوردند که چرا ۱۱ رسیدی؟

فردا با استاد عزیزم دکتر حجت قرار دارم باید خودم رو واسه ساعت ۸ دانشکده برسونم کار سختیه صبح زود بیدار شم ولی چاره نیست

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 23:26 | لینک ثابت |

دل ما بدور رویت ز چمن فراغ دارد                      که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

سر ما فرو نیاید به کمان ابروی کس                   که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد

ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم               تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد

به چمن خرام و بنگر بر طرف گل که لاله            به ندیم شاه ماند که بکف ایاغ دارد

شب ظلمت و بیابان بکجا توان رسیدن                   مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد

من و شمع صبحگاهی سزد ار بهم بگرییم                 که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد

سزدم چو ابر بهمن که درین چمن بگرییم                 طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد

سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ

که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 0:32 | لینک ثابت |
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار             کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است             راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

فردا میرم پیش استاد عزیز خودم دکتر حجت عزیز توکل به خدا

بابا حاج بیگلر بابا حاجی معبودی دیگه ما رو فیلم نکنین ما که میدونیم می آین اینجا سر میزنین

امروز یک مقدار وقت خالی داشتم که اون ایده ای که چند ماه قبل تو ذهنم بود رو شروع کنم حالا اگر یک ایدهای همین چند روزی به ذهنم رسیده باشه چندین وقتی باید خاک بخوره تا نوبتش بشه توکل به خدا زودتر به جواب میرسم و تمومش میکنم

ولی واقعا هیچ چیز مثل حس کردن معادلات ماکسول حال نمی ده امروز وقتی اینها رو حس کردم کارم راه افتاد

نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 0:1 | لینک ثابت |
باغبان گر 5 روزی ثحبت گل بایدش       برجفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

 

البته فقط ممد و بهزاد آدرس اینجا رو دارن ولی خب همون دو نفر

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 3:43 | لینک ثابت |
اول خوبه

بالاخره این هم تموم شد این هم واسه خودش یه دنیای دیگه است کدنویسی

فقط بدیش اینه که full wave نیست 

عشق است دکتر حجت رو

دلم واسه استادعزیز خودم دکتر حجت تنگ شده احتمالا ۴شنبه صبح میبینمش

آخ که چقدر گیج زدم

آخ که چقدر خوابم می آد

نامرد ها ۳۸ رو بستند

آخه چرا؟ من سینتی سایزر ۳۸ می خوام

من ۳۸ میخوام

من 38 میخوام

من ۳۸ می خوام

یه خبر بد دیگه

همسایه مون این پیر مرده فوت کرد

"خانه را کرده اند صحرای کربلا"

"خبر بد زود میپیچد آقا"

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 3:36 | لینک ثابت |

ای کاش این قدر پول داشتم که یک خونه ی بزرگ می ساختم و توی خونم بزرگترین و مجهزترین MW LAB  دنیا رو درست میکردم

ای کاش این قدر پول داشتم که تمام کتابهای MW دنیا رو یه جا بخرم

ای کاش این قدر وقت داشتم که می شد همه ی اونها رو بخونم

ای کاش می شد هر وقت که دلم می خواد از خواب بیدار شم نه اینکه یه روز تعطیل اینقدر شلوغ می کنن تا آدم از خواب بیدار شه

ای کاش صبح جمعه تلفن زنگ نمی زد

ای کاش بعد از ظهر ساعت 4  گیتار نمیزد

بعضی ها که واقعاً که: انگار منتظرند من سرم رو بذارم رو بالش تا تلفن بزنن

آخه آدم این قدر DC

ایکاش همه ی مردم دنیا RFمی فهمیدند و ایکاش 23 و 38 راه بیفته و ای کاش از خواب بیدار نمی شدم

 

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 16:19 | لینک ثابت |

 

اینترمدولاسیون با مرتبه و بی مرتبه اش مزاحم و زاید است و همه دلشون می خواد کلا هیچ وقت نباشه خیلی چیزها ممکنه برای RF کار عزیزی مثل شما شرط مرزی حساب بشه ولی تو سیستم خیلی از اونها در عین تمام بدیهاشون یک فایده مفیدی دارند

مثلا اگر نویز رو بگیم که باعث میشه کیفیت سیگنال بیاد پایین و BIT ERROR RATE  بره بالا و هزار تا بدبختی و خون دل و اگر پایه خون دل باشیم000 4 تا عشق و حال اساسی ایجاد میکنه همین نویز که اینجا اذیت میکنه اونور یک حال اساسی هم به ما میده و باعث میشه اسیلاتوری که میسازم نوسان کنه هرچند که بازهم PHASE NOISE دارم ولی نوسان میکنم

ولی این جناب اینترمدولاسیون خیلی خوشگل میاد سوار سیستم من میشه همه جا با سیگنال من میره

 

 

 

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 20:41 | لینک ثابت |

پشت یک پنجره باز به شب   

پسری دوخته چشم

به سیاهی کبود

آسمان غمگین است

منم و یک نخ سیگار به دست

بوی نمناک زمین ذهن مرا

برده به آن دور زمانهای لطیف

آن زمانها شب بارانی ما سرد نبود

اولین بوسه به دود

اولین قطره به چشم

آن زمانها که گلو بغض نفس گیر نداشت

آن زمانها که به دل آه جگر سوز نبود

آن زمانها که به لب غصه و غم راه نداشت

پسری بود

سحر خیز

 قدح توشه و قائم به نماز

همشب و مونس تنهایی او

یک گل سرخ

پسر قصه ما

جای حل کردن یک مسئله از راه جدید

جای رفتن سر چاهی که دو صد شیخ گرفتار گلش آمده اند

جای خندیدن و رقصیدن فریاد زدن

به گلش می پرداخت

روزها، صرف خریداری ناز

شب زمان، دست نوازش بر گل، راز و نیاز

پشت یک پنجره باز به شب   

پسری دوخته چشم

به سیاهی کبود

آسمان غمگین است

منم و نصفه سیگار به دست

ناگهان دور فلک چرخه ی دیگر بگذاشت

پسرک بی خبر از تند وزشهای کویر

مست جام گل سرخ

و جهان در صدد سوختن یک دل پاک

کاش می شد که در آن روز تموز،

سهمگین باد طبیعت نوزد،

بر بدن ناز گل آن پسرک.

کاش آن باد نمی کرد لگد مال،

جگر گوشه تنهایی یک عاشق معشوقه پرست.

باد آن روز عجب سرخ گلی گلچین کرد.

بعد از آن واقعه ی تلخ نهاد

پسرک

ازپس یک پنجره باز به آتشکده خاطره ها

همه شب تا به سحر می نگرد

به رخ بی لب این باغ بزرگ

که برای شب بد مستی او

آخرین جرعه ی یک جام تهی است

پشت یک پنجره باز به شب   

پسری دوخته چشم

به سفیدی کبود

و سحر نزدیک است

منم و یک ته سیگار به دست

 

 

شعر از محمد عجم حسنی

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 15:58 | لینک ثابت |
محمد معبودی

رفیق حاج موری

یکی از بهترین رفیقهای زندگی موری

آخه چرا با غیر کرکس میری شمال؟

هزار بار برات شعر گل تازه وحشی رو خوندم

هزار بار با هم شعر وحشی رو خوندیم

شب به کاشانه ی اغیار

غیر را شمع شب تار

همه جا باهمه کسیار

یار اغیار دل آزار

همچو گل چند به روی همه خندان

همره غیر به گلگشت گلستان

نمی دونم چرا..............

دیگری جز تو مرا

این ستمها دگری

آنچه کردی تو به من

هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

 

 

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 23:20 | لینک ثابت |

يه دخــتـر و پــسـر جـــوان ســــوارِ مــــوتـــــور ...........


دخــتـر : يـــواشـتـر بــرو مــن مي تــرسـم .


پــسـر : بـگــو دوســتـت دارم .


دخــتـر : بـابـا خـيـلي دوســتـت دارم .


پــسـر : مــنـو مـــحكم بـگيـر .


دخــتـر : بـاشــه فـقط يــواش بــرو .


پــسـر : كـلاهِ مـــنـو بـردار - ايـنــطـوري راحـتــترم .


و دخــتـر كــلاه را بــر سـرِ خــود گـذاشــت .


نــــاگــهـــان .......


روزنــامـه ي فـــردا : بــر اثــرِ تـصــادف يكي از 2 راننـده ي موتـــورســيكـلت جــان ســپـرد .. .
.

.

.


وقـتـي پــسـر فــهمـيـد تــــرمـــز مــوتــورش بـُـــريده بـا 1 بـــهـانـه كــلاه را بـر ســرِ


دخــتـر گــذاشــت و { او رفــــــت } ... تـا عـــشـقــش زنـــده بــمـانـد

 

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 0:31 | لینک ثابت |
به جرم عشق و عاشقی به ما می گن دیوونه

بذار ملامت بکنن یه خوب و بد می مونه

دل من از روز ازل اسیر یک نگاهه

حسین رو دوست داره مگه خاطرخواهی گناهه

دیوونه ی حسینم و ویرونه ی حسینم

خراب و مست گوشه ی میخونه ی حسینم

دل هر کی با یاری خوشه یار دل ما حسینه

ترانه ای که دل رو میبره صدای یا حسینه

عقل از سر من پریده و  دیوونگی جا گرفته

حرف اگه داری با خدا بزن همه رو خدا نوشته

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 18:3 | لینک ثابت |

حالا دیگه حضور شرایط مرزی باعث شده تا من هم بیام وبلاگ نویسی

یه چند وقتی هم وبلاگ می نویسیم

شاید درد همصحبتی با dc و dc منش تسکین پیدا کنه

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 18:8 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar