تبليغاتX
شرایط مرزی

دقيقه ها ، ساعت ها را مي شمارند

ساعت ها ، روزها را

روز ها ، سال ها را

و سال ها ، آدميان را...

اما آدم ها ،

عشق را با گذر ثانيه ها زندگی می کنند ،

بي آن که بدانند ،

شمرده مي شوند
نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 1:15 | لینک ثابت |

با عرض سلام خدمت دوست عزیزی از لرستان باید بگم که

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشق است و جگر سوز دوایی دارد

همچنین از آبدانان دوستان قدم رنجه کردند تشریف آوردند به دیده منت

همچنین این بیت هم تقدیم به عزیزانی که خدمت سربازیشون رو میگذرونن

خودم اینجا دلم در پیش دلبر خدایا این سفر کی می رود سر

خب حالا که از همه چیز گفتیم از دوستی از شهر پاوه تقدیر شایسته ای انجام میدیم چون این یکی رو عاقلان دانند

آخریش هم که فقط مال یه نفره

به آهی گمید خضرا بسوجم

فلک را جمله سر تا پا بسوجم

بسوجم ار نه کارم را بساجی

بی مروت

چه فرمایی بساجی یا بسوجم

اوستا جان بساجی یا بسوجم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 1:2 | لینک ثابت |

فرو رفت از غم عشقت دمم دم میدمی تا کی

دمار از من بر آوردی نمیگویی بر آوردم

دیگه خسته شدم از این آنتن زبون نفهم

خیلی خوابم می آدط

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 3:11 | لینک ثابت |

آخ دیروز دکتر حجت بهم زد وقعا صحبت کردن باهاش کلی شعور آدم رو بالا میبره قرار شد صبح برم پیشش صبح رفتم دانشکده دیدمش حدود یک ساعت در خدمت دکتر بودم و بر گشتم

آنتن bicon رو بهش نشون دادم واقعا این مرد یه نابغه است اصلا یه چیز دیگه است

ایده های خوبی بهم داد

چند تا سوال دیگه هم پرسیدم و اومدم

جالب اینکه تو اون علمص لعنتی حتی یه آشنا هم ندیدم آقا خباز هم تعطیل بود اصلا خیلی دلگیر شده دانشکده اگه به خاطر دکتر نبود نمیرفتم

 

نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 17:43 | لینک ثابت |
دیروز صبح داشتم از فلکه دوم آریا شهر رد می شدم یه پسره اومد جلو آقا ۱۴ سوره قرآن دارم ازم بخر

خریدم و گذاشتم تو جیبم. امروز بعد چند ماه نماز خوندم

آشتی چقدر حال می ده علی الخصوص وقتی یه طرف قضیه خود خود اوست کریم باشه

گر دولت وصالت خواهد دری گشودن

سرها بدین تخیل بر آستان توان زد

 

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 13:34 | لینک ثابت |
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو شمع

خسته ام کرده دیگه

ولی هر چی باشه یه راهی تو مخمه که کم کم به جواب اپتیمم دارم میرسم

آخرش درستت میکنم

:)

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 23:10 | لینک ثابت |
واقعا که چه آدمهای درب و داغونی ژیدا میشن

صبح دیدم یه mail اومده که بیا به وبلاگم سر بزن و حتما کامنت بذار جالب اینکه از حول حلیم یادش رفته بود آدرس بده

خلاصه آقا رفتیم سر زدیم ۴۰ کامنت گذاشتیم حال کنه

حالا اومدم دیدم اینجا نوشته که "سلام من بهزادم. وثیق. شما؟"

آخه باقالی تو رو چه به وبلاگ تو برو خط وخوط بکش اسمش رو بذار design برو نمره بگیر

 

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 16:46 | لینک ثابت |

تو پروفایل orkut یکی از دوستان یه شعر خوب دیدم گفتم بذارمش اینجا البته هیچکدوم نمی دونیم از کیه اگر میدونید لطفا بگید ما هم بدونیم
----------------------------------------



^ _^ به خــدا آخــر دنیـاست، بخند ^_^

آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند

آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند

آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی

به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند

دست خطی کـه تـو را عاشـق کرد

شوخـی کاغــذی ماسـت، بخند

فکر کن درد تـو ارزشـمند است

فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار کـه فـرداسـت، بخند

راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم

پر زدن نیست کـه درجاست، بخند

آدمــک نغمــه آغــاز نخوان

به خــدا آخــر دنیـاست، بخند
.
.
.
نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 17:16 | لینک ثابت |

بعد از ۲-۳ ماه نوشتن کار سختیه

این قدر که نمیدونم اول چی بنویسم

ولی مهمترینها

۱- فردا: عروسی سحر

۲- محمد رفته خدمت

۳- بهزاد از کانادا اومده

۴- میزان شعورم به حداقل رسیده

 

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 16:0 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar