ما
درس سحر سحر در ره میخانه نهادیم
محصول
دعا در ره جانانه نهادیم
در
خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این
داغ که ما در دل دیوانه نهادیم
سلطان
ازل گنج غم عشق به ما داد
تا
روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل
ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب
او بر در این خانه نهادیم
در خرقه
ازین بیش منافق نتوان بود
بنیاد
ازین شیوۀ رندانه نهادیم
چون
میرود این کشتی سر گشته که آخر
جان
در سر آن گوهر یکدانه نهادیم
المنت
الله که چو ما بی دل ودین بود
آن را که
لقب عاقل و فرزانه نهادیم
قانع به
خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یارب چه
گدا همت و بیگانه نهادیم
نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 16:40 | لینک ثابت |
سکوت سرشار از ناگفته هاست
اینکه اینجا یک مقدار دیر به دیر آپدیت میشه به این معنی نیست که خبری نیست اتفاقا در تمام ابعاد خبرهای خوبی هست:) ولی به سبب حضور شرایط عزیز مرزی در الکترومغناطیس نمی شه گفت:((((((
در هر صورت برای رفیق های گلم باید بیویسم که hat feed رو ساختیم
دوباره دم عید شد و وقت تست آنتن
من میگم این زندگی تکراریه متناوبه شما بگید نه
نوشته شده توسط حاج موری در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 16:25 | لینک ثابت |
دیشب 2 ساعت خوابیدم خوابتو دیدم
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 20:0 | لینک ثابت |
د.د
س. ط. پ. ب. ت. ن. خ. غ.
د.د.
س. ط. پ. ب. ت. ن. خ. غ.
د.د.
نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:33 | لینک ثابت |
یا قیف هست قیر نیست یا قیر هست قیف نیست
یا sms نمی آد یا می آد شارژ نیست
یا کار نیست یا هزار تا کار با هم هست
یا ایده نداری یا هزار تا ایده داری نمی دونی کدوم رو تحلیل کنی
ولی در هر صورت واسه تحویل هر چیزی حداقل یه شب باید با نظری تا صبح جون بکنی کابل لحیم کنی تست کنی و...
یا sms نمی آد یا می آد شارژ نیست
یا کار نیست یا هزار تا کار با هم هست
یا ایده نداری یا هزار تا ایده داری نمی دونی کدوم رو تحلیل کنی
ولی در هر صورت واسه تحویل هر چیزی حداقل یه شب باید با نظری تا صبح جون بکنی کابل لحیم کنی تست کنی و...
نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 11:26 | لینک ثابت |
1- دیروز *.* بهم زنگ زد از در خونه تا سر همت با هاش صحبت کردم بعد رفتم خونه خواهرم
2- آنتن تست کردم قالب تهی کردم رفتم یه قالب جدید واسه بلاگ گرفتم
3- با مهندس کریمی اومدیم بریم خونه اول بند کفشم پاره شد از ماشین پیاده شدم بند اون یکی لنگه پاره شد نزدیک میدون آریا شهر سگک کفش پاره شد
4- رفتم پیش حاج آریا کیفم جا موند خونه شون
5- این هفته هم نشد محمد رو ببینم (حاجی دلم برات یه ذره شده)
6- مثل معمول غذا سوخت
7- از بازی استقلال خبر ندارم
2- آنتن تست کردم قالب تهی کردم رفتم یه قالب جدید واسه بلاگ گرفتم
3- با مهندس کریمی اومدیم بریم خونه اول بند کفشم پاره شد از ماشین پیاده شدم بند اون یکی لنگه پاره شد نزدیک میدون آریا شهر سگک کفش پاره شد
4- رفتم پیش حاج آریا کیفم جا موند خونه شون
5- این هفته هم نشد محمد رو ببینم (حاجی دلم برات یه ذره شده)
6- مثل معمول غذا سوخت
7- از بازی استقلال خبر ندارم
نوشته شده توسط حاج موری در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 0:32 | لینک ثابت |
شکسپير ميگه :
"طوري نيست آدم واسه کسي که دوستش داره غرورش رو از دست بده ولي اين فاجعه است که به خاطر غرورش کسي رو که دوست داره از دست بده"
"طوري نيست آدم واسه کسي که دوستش داره غرورش رو از دست بده ولي اين فاجعه است که به خاطر غرورش کسي رو که دوست داره از دست بده"
نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 12:57 | لینک ثابت |
کارو جان پله های معماری نمی دونم
یک شنبه و امروز دانشگاه بودم کلی هم یادت کردم
پله ها دوباره به راه شده ولی این دفعه نه برای من و تو
خیلی هم شلوغ میشه اون جلو بین کلاس ها و موقع ناهار
ولی دیگه نه نیمکت خاصی مونده نه نیمکت نشین خاصی
یک شنبه و امروز دانشگاه بودم کلی هم یادت کردم
پله ها دوباره به راه شده ولی این دفعه نه برای من و تو
خیلی هم شلوغ میشه اون جلو بین کلاس ها و موقع ناهار
ولی دیگه نه نیمکت خاصی مونده نه نیمکت نشین خاصی
نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 0:32 | لینک ثابت |
زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس
آقا جون ما نخوایم یه روز در میون 2 بعد از ظهر ناهار بخوریم چه کسی رو باید ببینیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همیشه همه همه جا طلبکارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آقا جون ما نخوایم یه روز در میون 2 بعد از ظهر ناهار بخوریم چه کسی رو باید ببینیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همیشه همه همه جا طلبکارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 13:0 | لینک ثابت |
دیروز رفتم دانشکده
دفاع همکارمون
دیشب هم رفتم خونه خواهرم
امروز عصر هم امانتی وثیق رو بهش پس دادم
بعد اومدم خونه
وارد خونه شدم
لامپ رو روشن کردم
زیر کتری رو خاموش کردم
سفره که پهن هست همیشه
یه چیزی آوردم
دو لقمه خوردم شد شام
دفاع همکارمون
دیشب هم رفتم خونه خواهرم
امروز عصر هم امانتی وثیق رو بهش پس دادم
بعد اومدم خونه
وارد خونه شدم
لامپ رو روشن کردم
زیر کتری رو خاموش کردم
سفره که پهن هست همیشه
یه چیزی آوردم
دو لقمه خوردم شد شام
نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 22:55 | لینک ثابت |

