تبليغاتX
شرایط مرزی
خواهر خوبم نگران نباش، من خوبم
با تشکر از حاج محمد عزیز که واسم این شعر کارو رو فرستاد

منم فرهاد

 

منم فرهاد،

تویی تو همدم خسرو،

چراغ روشن شاه جوان بختی

منم فرهاد بی چیز فقیر کوهکن،

فرهاد پر فریاد،

نمای بی کسی،

جرثومه تاریخ بدبختی،

رفیق سالیان سنگ رنجور و صبور و رنجبر،

با مور و مار و خار و خس هم غم

 

عزیز من،

قرار خواب من،

معشوقه دیرین،

گل یکدانه رویاییم،

شیرین

 

نمی دانم چرا دنیای دون آدمیزادان

 قرارش بر مدار هرگز و ناممکن و هیهات و ناهنجار می گردد

وز آن بدتر،

نمیدانم چرا از ما مردم زار و فقیر شهر،

کسی با جان و دل آواره شهزاده ای زیبا و صاحب مال می گردد

 

تو اصلا باب دندان خدایان زروزوری

 

خدای ناکرده،

گرنباشی تو انباز بزم و رزم شاهنشاهی خسرو،

چسان شاه جهان در کار پر دنباله ملت بیاندیشد؟

 

بلی!

 

پای از گلیم خویش بیرون تر نباید برد در قانون ساسانی،

وگرنه لعنت موبد،

 وگرنه تهمت بی دینی و زندیق،

 و گرنه چکمه دژخیم خواهد بود

و کمتر حکم زندانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو شهبانوی ایرانی ومن این کوهکن،

در کوههای گمنامی،

تنها و بی سرانجامی

 

همیشه بین ما دیوار خواهد بود

 

ولی شیرین من،

شهزاده ارمن،

خیال مهربان تو مرا کافیست،

وصالت را نمی خواهم،

کنارت هم نمی خواهم،

تنت ارزانی صورت پرستان مداین باد،

منم فرهاد و نامم ناله  نفرین و رنج ناروای خلق،

منم فرزند خلقی عامی و آگاه،

منم قربانی مکر عجوزه آفرین شاه،

منم فرهاد،

منم فررهاد گم در باد،

منم فرهاد.

"کارو"

نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 12:26 | لینک ثابت |
دنیا همون بوده و هست
حقارت از ما و منه
وگرنه پیش کاینات
زمین مثل یه ارزنه


دنیا کوپیکتر از اونه
که ما تصور می کنیم
فقط با یک عکس بزرگ
چشمامونو پر می کنیم

زمین بزرگ و پاک نیست
دنیای رمز وراز نیست
به هر طرف رو می کنم
راه رهایی باز نیست

به روز ما چی اومده
من و تو خیلی کم شدیم
های که چقدر سنگینی داشت
که مثل ساقه خم شدیم

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 10:39 | لینک ثابت |
یاد باد حاج بهزاد عزیز که دلم یه ذره شده براش

یاد باد حاج بهزاد عزیز که جواب تلفن ما رو نمی ده

یاد باد حاج بهزاد عزیزی که رفت نمایشگاه و یاد ما بود



نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 0:49 | لینک ثابت |
یه روزی می رم و تو Agilent technologies استخدام می شم
آخه ببین تو رو خدا چی درست کرداند نا مردا

N5242A PNA-X Nonlinear Vector Analyzer (NVNA)



این لا مذهب X-parameter اندازه می گیره
حالا بریم چند تا مقاله بخونیم ببینیم چیه
علی الحساب فهمیدم که همون S غیر خطی خودمونه

مدعی طعنه زند که در غم عشق تو زیادم
خود نداند که من از بهر غم عشق تو زادم
چه خبر از امتحان؟
نوشته شده توسط حاج موری در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

خداوندا در توفیق بگشای                  نظامی را ره تحقیق بنمای

دلی ده کو یقینت را بشاید                 زبانی کافرینت را سراید

مده ناخوب را بر خاطرم راه                 بدار از نا پسندم دست کوتاه

درونم را به نور خود بر افروز                 زبانم را ثنای خود در آموز

به داوودی دلم را تازه گردان                زبورم را بلند آوازه گردان

عروسی را که پروردم به جانش           مبارک روی گردان بر جهانش

چنان کز خواندنش فرخ شود رای         ز مشک افشاندنش فرخ شود جای

سوادش دیده را پر نور دارد                  سماعش مغز را مخمور دارد

مفرح نامه ی دلهاش خوانند               کلید بند مشکلهاش دانند

معانی را بدو ده سر بلندی                 سعادت را بدو کن نقش بندی

به چشم شاه شیرین کن جمالش       که خود بر جان شیرینست فالش

نسیمی از عنایت یار او کن                 ز فیضت قطره ای در کار او کن

چو فیاض عنایت کرد یاری                   بیارای کان گوهر تا چه داری

 

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 16:3 | لینک ثابت |
امشب از اون شبهاست

از اون شبها که تا صبح عرق می کنی و خواب به چشمات نمی آد

از اون شبها که قلبت واسه خودش دیسکو راه انداخته و همچین محکم بوم بوم می زنه

از اون شبها که سعدی میگه

ما را همه شب نمی برد خواب

نه امشب با همه شب یه فرق بزرگ داره

امروز همه چیز نسبتا خوب پیش رفت

نه امتحانی در کاره نه کارات مونده نه هیچ چیز دیگه

ولی باز هم بوم بوم می زنه

امروز شاعر می گفت

دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی نشستگانیم ای باد شرطه بر خیز

باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

آخ که امشب نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

ولی جدا هرگز نگرده جونم از دوست

حالا دیگه رسیده جلو هیئت

سه ضرب می زنه و می گه "اجر همگی با سیدالشهدا"

 

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 0:34 | لینک ثابت |

هر آدمی در طول زندگیش تعداد زیادی لحظات خوب وبد، شاد و غمگین رو پشت سر می گذرونه.
نمی دونم شاید اون چیزی که حتما باید حتما در دو حالت یادم باشه اینه که غم و شادی هیچ کدومشون کاملا پایدار نیستند و بعد یه دوره ای جاشون عوض می شه.
در هر صورت آستان جانان کاست همه منظوره ایه که وقت پرواز به آسمون یا سقوط به ته جهنم گوش می دم.

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بی غمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 12:20 | لینک ثابت |
واقعا حیفم اومد بچه به به این خوشگلی تو این صفحه نباشه
آخه تو 9 ماهگیش جایزه بهترین خنده رو برده بزرگ شه احتمالا IEEE medal of Honor  می بره



نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 20:38 | لینک ثابت |

 با تمام فقر هرگز محبت را گدايي نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خريداري نکن ... مسلما آنچه که بدست مي آيد .. عشق و محبت نخواهد بود

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 19:45 | لینک ثابت |
تو که نازنده بالا دلربایی
تو که گیسو و چشمون سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که سر گردون چرایی
نوشته شده توسط حاج موری در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:35 | لینک ثابت |
سیگار با اینکه می دونه آخرش زیر پات له می شه تا آخرش برات می سوزه
هر بوسه ای که بهش بزنی تو لذت می بری و اون بیشتر نابود می شه ولی تو مرام کم نمی آره و تا جون داره بهت کام می ده
تو هم نامردی نمی کنی و تا کام آخر می سوزونیش بعد هم میندازیش دور و یکی دیگه روشن می کنی
یکی دیگه دقیقا مثل قبلی
حالا اینکه بعدی کی روشن بشه بستگی داره به شخصیت و شرایطت
نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 1:48 | لینک ثابت |

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 14:18 | لینک ثابت |
دیروز امتحان کتبی رو دادم
نسبتا با توجه به وقتی که گذاشتم خوب بود
البته از تمام عواملی که برام دعا کردند از جمله همه ی مادر های عزیز کمال تشکر رو دارم
خدا سایه شون رو از سر ما کم نکنه

به علاوه از تنها فردی که قبل و بعد از امتحان با حضور خود نقش قطب غالب را ایفا نموده و سبب پایداری حاج موری گشته است تشکر و امتنانی خاص دارم. امید است الطاف دوستان بیش از پیش شامل حال بنده ی حقیر گردد.
نوشته شده توسط حاج موری در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 23:57 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar