تبليغاتX
شرایط مرزی

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 11:56 | لینک ثابت |

 

شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:

 

يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم
 


جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني :

 

يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني
بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني
گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني
من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني
ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان
رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني
گر حال دشنامم دهي ، روز دگر جانم دهي
کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني
 


جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا :

 

گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم
يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟
گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم
 


جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني:

 

ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي
در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي
شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي
تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا
اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را
 


جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا :

صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست
وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست
گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين
کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست
صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست
سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها مي زني
دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست
با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني
بي پرده مي گويم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟
دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي
زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست
صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال
چون رند تبريزي دلش ، بيگانه ي خمار نيست
 

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 10:20 | لینک ثابت |
هیچ چیز ارزشمندتر از همین امروز نیست
نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 10:9 | لینک ثابت |
خبر بد زود می پیچد آقا
حالا فعلا که نپیچیده
پس شاید اونقدر ها هم بد نباشه

غمناک نمی باید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد

نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 1:0 | لینک ثابت |

آقا مهدی کرمی شاید از بزرگترین خدایگان طنز پردازان کل عصر حاضر باشد و البته اسامی درخشانی چون آقا محمد میری، آقا میرقوام هاشمی، و حتی یه سطح فسیل تر با آقا مرتضی جعفر آبادی هم دوره بوده است. یاد آز فندک به خیر




نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

کیست در شهر نگاری که دل ما ببرد؟

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد؟؟؟

شانس ما نیست یه گاری که دل ما ببرد!

کیست در شهر که گاهی ز دل ما برود؟

"کیست" باید که همینک ز دل ما برود! (منظور کیست هیداتیک است!)

کیست "در شهر نگار" ی که دل ما ببرد؟( "در شهر نگار":کسی که در روزنامه های شهری مطلب می نگارد.)

بیست درصد به نگاری که دل ما ببرد! (دلالی محبت!)

...

به خدا خل شدم رفت پی کارش.یه دوش آب سرد بهم بدین بخورم.


با مسولیت غیر محدود کپی رایت پست بود


می بینم که بالاخره دست حاجی به پست نوشتن باز شده
من واسه همه دعا می کنم

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 12:11 | لینک ثابت |
باز هم امتحان پشت امتحان

خسته شدم

واقعا خسته شدم از این همه فشار

معمولا شعرهای حاجی خیام تو مخمه

امان از این زندگی تکراری

باز این شعر رژه می ره

جامی است که عقل آفرین میزندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف

می سازد و باز بر زمین می زندش

حداقل تکدانه رو نگه دار که ...

 

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 1:2 | لینک ثابت |
فقط واسم دعا کنین
نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 10:41 | لینک ثابت |
خدواوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آنکه

 به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که «عاشقتتان هستم» ،

 آن گونه که به همه مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره )محبت آنهاست .



اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد ٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند

 

 که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند!

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 0:3 | لینک ثابت |
بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آستان توان زد

یه سری چیزهای خوب و فقط خوب باید ثبت بشه اینجا هر چند قبلا یه جای دیگه ثبت شده

مثلا اینکه حاج موری پنج شنبه یه تصمیمی گرفته که هر کی میشناسدش باور نمی کنه

مثلا اینکه پنج شنبه عملا اجرا کرده تصمیمشو هر چند واقعا دهنش صاف شده تا الان کم نیاورده

نیم ساعت پیش رو به قبله بود این حاج موری ولی الان حالش خوبه میزون میزون و کله خر تر از همیشه

شاعر می گه عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

بازهم می گه نیست امید صلاحی ز فساد حافظ

چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا چون تقدیر ما اینجوریه چه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشتست و اگر باده ی مست

 

هر چیزی که باعث دلخوری بشه رو می شه فراموش کرد

 ولی این پنج شنبه جمعه شنبه رو نمی شه چون خوب بودند و هیچ جای دلخوری ندارند

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 12:57 | لینک ثابت |
این جند وقتی که اینجا ننوشتم خیلی سرم شلوغ بود

تز نوشتیم تحویل دادیم وقت دفاع گرفتیم و خیلی کارهای دیگه

 مقدار زیادی زهر مار شبیه سازی کردیم

 

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 15:54 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar