چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و بدست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی
تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم
که جفا کنم ولیکن" تو نه لایقی جفایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم" تو ببر که آشنایی
تو که گفته ای تحمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر تو سعدی نظری بیازمایی
در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن
نه چنان لطیف باشد کهبه دوست برگشایی
دلم
گلم ..!
کاین اشک خون بهای عمر رفته من است...
میراث من
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو ..!
مهر و موم شده به آتش سیگار متبرک ملعون
..
( حسین پناهی )
بدترشم اینکه شبیه سازی رو این خواب جواب میده ولی جوابش این قدر بده که باید تو journal چاپ شه
یه صدقه گذاشتیم کنار و دوش گرفتیم اومدیم سر کار
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش
زین معما در جهان هیچ دانا آگاه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
مبارکه و مبارکه و مبارکه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
The Man of Science appears to be the only Man who has something to say just now- and only Man who does not know how to say it
Sir James Barrie
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
بفتراک جفا دلها چو بر بندند بر بندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یکنفس با ما چو بنشینند بر خیزند
نهال شوق در خاطر چو بر خیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دَر یابند دُر یابند
رخ مهر از سحر خیزان نگردانند اگر دانند
ز چشم لعل رمانی چو می خندند می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بر دارند بر دارند
بدین در گاه حافظ را چو می خوانند می رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر در بند درمانند در مانند
این شعر و این روز و این ساعت رو به نام کش موهای بغل دستی ثبت می کنم.
ولی بد قضیه اینه که تو دنیای آدما همچین چیزی اتفاق بیافته

می خوام بگم تا وقتی تو دنیای ما آدمها هم پول حرف اول آخر رو می زنه فرقی با قانون جنگل نداریم
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
دل به امید وصل تو همدم جان نمی شود
جان به هوای کوی تو خدمت تن نمی کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
دل عارفان ربودند و قرار ژارسایان
همه شاهدان به صورت و معانی
دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد که جواب تلخ گویی تو بدین شکر دهانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانم بدهم به مژدگانی
و این هم برای ثبت یکی از دپترین لحظه ها
مده ای رفیق پندم که به کار در نبندم
تو میان ما ندانی که چه می رود نهانی
من درد تو را زدست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
این درد به صد هزار درمان ندهم
در دل ندهم ره ژس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
سنتی باز های عزیز سر کارید
از اول باید می گفتم ببار ای بارون ببار
به یاد سرخی لبای یار
بهر عاشقای این دیار
بهر لیلی چو مجنون ببار
اونهایی که بلدند به اونهایی که بلد نیستند بگن
که باز هم مثل همیشه ماه رو دادن به شبهای تار
آقا یارو اسمش n حرفیه اشتباه نکنین
ببین نصف توه
اصلا در مقابل تو هیچه ولی ببین چه کرده
http://www.dynamicarchitecture.net/home.html
اما تو چی موی بلند روی سیاه ناخن دراز کله کچل ریش بلند پشمالو واه واه واهواه واه واه
حالا بشین هی مقاله علمی ترویجی و علمی پژوهشی بنویس بفرست واسه عمه جان ژشت سریت
البته به جناب دوستان سید نادر لر لر زاده و مصطفی خان کومله ی کثیف دیگه چیزی نمی گیم از آن جهت که احتمالا به محض شنیدن خود کشی موری کشی وثیق کشی برق کشی معمار کشی و .. می کنند
به جهت رعایت ادب و احترام از کشیدن متن هجویه و چیزهای دیگر خودداری نمی شود
امروز، اولين روز از بقية عمر شماست . مبارکه
راستی آقای نظری ازدواج کرد
مبارکه
این دسته گل هم هدیه بهش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نا آنست و نه این
همه ی دستگاه اندازه گیری ها خطا دارند
در نتیجه هیچ match load ی با return loss بینهایت پیدا نمی کنی اگر هم پیدا کنی وقتی اندازه بگیری بازهم حداقل حساسیت دستگاه رو می بینی
پس معیار درست و غلط- خوب و بد چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجا دیگه خودم هم نمی دونم
بچه ها شما بگید
ای گل ناز از این سوخته خرمن یاد آر
حاج موری عزیز کجایی داداش؟!؟!؟!؟

ترجمه از احمد شاملو
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن
در صفحه يك از شماره 312 خبرنامهي مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور، حكايتي پندآموز از رخدادي عجيب درج شده كه حتا اگر اغراقآميز و نامحتمل هم باشد، حاوي پيام و زنهار ارزشمندي به آدميان است.
ماجرا از اين قرار بود كه يكي از شهروندان ژاپني پس از ديدن ميخي كه بر بدن يك مارمولك فرورفته سخت حيرتزده و ناراحت ميشود. او بعد از آنكه تصميم به تخريب ديوار قديمي منزل و بازسازي آن كرده بود، اين مارمولك دردمند را بر سينهي ديوار ميبيند و بسيار حيرت ميكند! چرا كه چندين سال از زدن آن ميخ به ديوار ميگذشت و در تمام اين زمان طولاني، جاندار بيگناه نهتنها اين درد را تحمل كرده بود، بلكه همچنان زنده مانده و مرگ را به چالش كشيده بود! امّا چگونه؟! مگر ميشود مارمولكي كه حركت نميكند و اسير شده است، بتواند غذاي مورد نيازش را براي 10 سال تأمين سازد. آن ژاپني نيز، كارش را تعطيل كرده و غرق در حيرت به مشاهدهي مارمولك و كشف راز ماندگاري و بقايش ميپردازد كه ناگهان صحنهي شگفتانگيز ديگري را ميبيند! او مارمولك ديگري را مشاهده ميكند كه با دهاني پر از غذا به مارمولك اسير نزديك شده و بدينترتيب او را تغذيه ميكرده است!
آن مرد با خود ميگويد: «اگر موجود به اين كوچكي ميتواند عشق به اين بزرگي را با خود حمل كرده و بپروراند و سالها، ايثارگرانه عشقش را نثار يك همنوع كند، ما انسانها از چه ظرفيت بزرگي براي مهرورزي و نيكوخصالي برخوردار هستيم و تا چه حد ميتوانيم عاشق باشيم».

