تبليغاتX
شرایط مرزی

اوست کریم مهربون به جز خودم چیزی ندارم واسه قربونی

هیچ بچه ای ندارم که مثل داش خلیل بخوام واست قربونی کنم

به جز جون خودم

ناقابله ولی ... قبول می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم به حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟

حمله دیگر بمیرم از بشر

تا بر آرم از ملایک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو

کل شی هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک قربان شوم

آنچه در وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم، عدم چون ارغنون

گویدم انا الیه راجعون

مثنوی معنوی

دفتر سوم

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 23:10 | لینک ثابت |
بالاخره چاپ شد نزدیک یک سال تو صف چاپ موندم ولی بالاخره چاپ شد

این هم اولین مقاله چاپ شده موری

چاکریم داداش

البته تا JEMWA سیاستش رو عوض نکنه دیگه بهش چیزی SUBMIT نمی کنم

این یه دونه هم به خاطر گل روی جناب R.E.COLLIN بود. آخه هر چی باشه من و رابرت دوستهای قدیمی هستیم :)

Dual Band Dual Polarized

Antenna with High Efficiency

for Base Transceiver Stations

Authors: Kashani, Hojjat F.1; Shahpari, M.2; Ameri, H.3

Source: Journal of Electromagnetic Waves and Applications, Volume 22, Number 10, 2008 , pp. 1371-1379(9)

Publisher: VSP, an imprint of Brill

Key:
Free Content - Free Content
New Content - New Content
Subscribed Content - Subscribed Content
Free Trial Content - Free Trial Content

Abstract:

In this paper new array element for use in dual band dual polarized antenna will be introduced that has high efficiency (more than 95%) and has high isolation in both 900 MHz and 1800 MHz bands. Also radiation pattern of this antenna is according to IEC recommendation.

Document Type: Research article

DOI: 10.1163/156939308786348848

Affiliations: 1: Iran University of Science and Technology, Iran 2: Iran University of Science and Technology, Ameri-Tech Company, Iran 3: IT&MMWAVES Company, Malaysia

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 0:48 | لینک ثابت |

انواع متاهلان و عشاق عزیز بابت شوخی من از ایرج میرزا نوشتم این متن رو.

ولی شما با وجود اینکه درستی این شعر رو در دل تایید می کنید در عمل چی می گید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير
من گرفتم تو نگير

چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير

بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
ياد آن روز بخير

زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير

ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير

بودم آن روز من از طايفه درد كشان
بودم از جمع خوشان

خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير
من گرفتم تو نگير

اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم

زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير

بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم

چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير

من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام

مي دهد يونجه به من جاي پنير

من گرفتم تو نگير

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه یازدهم آذر 1387 ساعت 20:20 | لینک ثابت |
این آقاهه که با اسم مستعار ن.ب یه وقتایی می آد و نظرهای خوب خوبی میده خیلی خوفه

من خیلی چیزها ازش یاد می گیرم

ای کاش به جای پنج شنبه ها هر روز می اومد شرکت ما

 و به همه می گفت حق نوشتن مقاله با اونیه که دهنش سرویس شده اونی هم که ژول داره هیچ جایی نداره به جز گونی بعدش هم Acknowledgement

نوشته شده توسط حاج موری در شنبه نهم آذر 1387 ساعت 20:28 | لینک ثابت |
عجب گیری افتادیم یارو می گه چون تو شرکت من کار می کنی پس نتیجه کارت مال منه

مقاله من مال اونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا خیلی دلش خوشه یا اصلا از دنیای علم و مقاله نویسی فقط....یاد گرفته

نوشته شده توسط حاج موری در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 13:47 | لینک ثابت |
خانمی وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!


نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 22:13 | لینک ثابت |
۶-۳۱۸

نعیم و سعید خر دست یه طرف و حاجی و استاد یه طرف. احسان می خونه بدشانس آس حکمش پیش خفنه. دست دوم بازی همچین آس حکم رو می کوبه که بلوک می لرزه. یه ۱۰ لو هم چاق می شه و بازی یربه یر و حساس.

از اطاق میرم بیرون.

تو راهرو قانعی رو می بینم. صحبتمون میشه مشاعره می شینیم تو راهرو اون بخون و من بخون. خسته میشیم به حرمت مراسم اسایش دو گیتی بس می کنیم. برنامه هامون واسه کنکور رو میزون می کنیم. حالم از درسهای کنکور گرفته می شه می رم پارک حسرت.

بین دو بلوک شاکری با یکی که فقط قیافشو خوب می شناسم در حال بحث در مورد ایسم و این چیزاست شعورم نمی کشه. مصطفی رو در حال گذر به کوی متاهلین می بینم. بی اختیار می پرسم از ۴ حرفی چه خبر؟ باز هم هیچ

با محسن شهناز تا جلو فروشگاه می رم. کج می کنم ۴۰۳-۴

یه سر به اون کرد سیبیلو می زنم. مثل همیشه خودش هم نمی دونه چی می گه من چه جوری از حرفاش سر در بیارم.

کله می کنم می رم استادیوم.

و باز هم استادیوم.

و باز هم ظلمات محض.

مدتی می شینم و از دلتنگی هام دلم بیشتر می گیره.

تو اون تاریکی حضور آرام رو حس می کنم. با اینکه می دونم پاتوقش کجاست مزاحم تنهاییش نمی شم.

می خوام که بر گردم سایه تقی زاده و حاج نادر رو می بینم. می مونم و به آواز با دف گوش می دم.

از پله ها می آم پایین میرم اطاق.

از حسینیه صدای اذان می آد.

بچه ها خوابند.


منم دمر می شم می خوابم.

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 0:58 | لینک ثابت |
امشب yahoo mail رو چک کردم ولی این دفعه از آخر به اول.

فقط می خواستم تز لیسانسم رو پیدا کنم ولی از یه جای دیگه سر در آوردم

میل های قدیمی از بچه ها

اول فقط inbox رو نگاه می کردم ولی بعد sent رو هم میدیدم که جواب کی رو چی نوشتم

میل های فورواردی به دکتر ابریشمی فر. استاد الکترونیک ۱و۲و۳. و من هر سه تا الک رو با خودش پاس کردم.

خاطرات تلخ و شیرین دوره لیسانس دوره خوابگاه

روزمرگی زندگی خیلی بده. من با اینکه همیشه سعی می کنم گرفتار این عادت که نه سرطان مزمن نشم ولی انگار بازهم گرفتار روزمرگی و تکرار روزانه هستم.

در هر صورت امشب یاد اون روزهایی افتادم که موبایل مثل الان نقل و نبات نبود. تلفن خوابگاه هم که قربونش... بهم میل می زدند که موری کجایی زنگ بزن خونه.

این زندگی اونقدر سریع می گذره که یادمون میره کی بودیم و کی هستیم و کجا داریم میریم؟؟؟؟؟؟؟

حتی ممکنه هدف آدم یادش بره هییییییییییییییییییییییی چی کار می کنی حاج موری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امشب یه دسته از میل ها خیلی خاطره انگیز بود و اونها هم همشون با این عنوان شروع می شد: "سلام داداشی"
اینها بهترین میل های من بودند. میلهایی که از طرف خواهرهای خوبم می اومد و به خاطر در دسترس نبودن بنده در خوابگاه خبرهای خونه اینجوری می رسید.

آره بانک ملت شعبه علم و صنعت واسه بعضی ها یه سری خاطرات داره که هم نیش دوستان رو باز می کنه هم صدای خنده رو تا آسمون بالا می بره.

آخرین چیزی که می خوام بنویسم ظهور پدیده های فوق بشری مانند قارچ umberella به طور عام و چتر بزرگ و گرگ پیر و گرز و گوریل و شام و ناهار جمعه هاست.

عجیبه که تنبلی مثل من این همه بنویسه و باز هم بنویسه. در هر صورت امشب نمی تونم از اطاقهای خوابگاه داخل بیام بیرون.

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 0:30 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar