پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی
دهن سرويسي ترين قسمت قضيه وقتي بود كه عدل با نعيم از كنار پارك لاله رد شديم رفتيم وليعصر
دقيقا در همون لحظه اين شعر خيام اومد تو مخم
چون چرخ به كام يك خردمند نگشت
خواهي تو فلك هفت شمر خواهي هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام ...دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن
once all the scientists die and go to heaven
They decide to play Hide-n-seek
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
Unfortunately Einstein is the one who has the den
He Is supposed to count up to ۱۰۰
and then start searching
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
Everyone starts hiding except Newton
همه پنهان شدند الا نیوتون …
Newton just draws a square of ۱ meter
and stands in it Right in front of
Einstein
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.
Einstein s
counting…۹۷, ۹۸, ۹۹.۱۰۰
انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰
He opens his eyes and finds Newton standing in front
Einstein says Newton s out… Newton s out
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش
ایستاده.انشتین فریاد زد نیوتون بیرون(سوک سوک (یا همان ساک ساک) نیوتون بیرون( سو ک سوک).
Newton denies and says I am not out
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
He claims that he is not Newton
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…
Newton says I am standing in a square of area ۱m squared
That makes me Newton per meter squared
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…
که منو نیتون بر متر مربع میکنه
Since one Newton per Meter squared is one Pascal
I'm Pascal, Therefore Pascal is out
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک _(سوک سوک).
خیلی دلم گرفته بود امروز عصر
دیگه یه چیز یخ پیدا کردیم که نگید یارو دپرسه
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانوادهام كافيه !
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچههام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
خوندمش
قشنگ بود
برخلاف کتابهای قبلی که نمی تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم این یکی خیلی خوب به مغز استخوانم نشست
البته اولش اونقدر تخیلی می زد که نمی شد خوند ولی چون تو پادگان همین یک کتاب رو برده بودم پس مجبور شدم بخونمش تا جایی که حتی سر پست نگهبانی هم داشتم می خوندمش
دیروز و پریروز هم که نشد
دیگه امشب یه دو ساعتی نشستم پاش و کلی کارها رو هم پیچوندم تا تمومش کنم
If a, b, c, ...,z, ... are all the properties of a person, (including hereditary and acquired ones):
e.g.,
a: Intelligence;
b: Power;
.
.
z:...
.
.
I believe that the upper bound for 'a+b+c+...+z+...'
is CONSTANT for all people and being PERFECT is just achieving this extent.
Weakness in one of them may be offset by strength in another.
Yeah ... Thats FAIR.
-----------------------------------
In fact, everything will converge to its real principle and pattern ... a highly oscillating convergence or a smooth one.
And I appreciate it!
خیلی دلم تنگ شده بود براش
حیالم راحت راحت شد
بعدشم رفتم هشتگرد پیش محمد
نتیجه اینکه ساعت ۱:۵۰ رسیدم خونه
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو برو
شرح دهم غم تو را، نکته به نکته مو به مو
از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در، کوُچه به کوچه کو به کو
ميرود از فراق تو خون دل از دو ديده ام
دجله به دجله يم به يم، چشمه به چشمه جو به جو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت
غنچه به غنچه گل به گل، لاله به لاله بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل
طبع به طبع دل به دل، مهر به مهر و خو به خو
مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو به پو
در دل خويش "طاهره" گشت و نديد جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا، پرده به پرده تو به تو
