تبليغاتX
شرایط مرزی
مهندسي بود كه در تعمير دستگاه هاي مكانيكي استعداد و تبحر داشت. او پس از

30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت
درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او
تماس گرفتند. آنها هر كاري كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي
نتوانسته بود اشكال را رفع كند.
بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه در رفع بسياري از اين مشكلات
موفق بوده است. مهندس، اين امر را به رغبت مي پذيرد. او يك روز تمام به وارسي
دستگاه مي پردازد و در پايان كار، با يك تكه گچ علامت ضربدر روي يك قطعه مخصوص
دستگاه مي كشد و با سربلندي مي گويد: «اشكال اينجاست!»
آن قطعه تعمير مي شود و دستگاه بار ديگر به كار مي افتد. مهندس دستمزد خود را
50000 دلار معرفي مي كند. حسابداري تقاضاي ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفي
مي كند و او بطور مختصر اين گزارش را مي دهد: «بابت يك قطعه گچ: 1 دلار و بابت
دانستن اينكه ضربدر را كجا بزنم: 49999 دلار»
سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه

نوشته شده توسط حاج موری در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 19:34 | لینک ثابت |

The US troops in Afghanistan proved they have retained their sense of humor, one of them sent this.

 
"YOU MAY BE A TALIBAN IF..."

 
1. You refine heroin for a living, but you have a moral objection to liquor.

 
2. You own a $3,000 machine gun and $5,000 rocket launcher, but you can't afford shoes.

 
3. You have more wives than teeth.

 
4. You wipe your butt with your bare hand, but consider bacon "unclean."

 
5. You think vests come in two styles: bullet-proof and suicide.

 
6. You can't think of anyone you haven't declared Jihad against.

 
7. You consider television dangerous, but routinely carry explosives in your clothing.

 
8. You were amazed to discover that cell phones have uses other than setting off roadside bombs.

 
9.. You have nothing against women and think every man should own at least two.

 
10. You've always had a crush on your neighbor's goat.

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 12:5 | لینک ثابت |

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت

کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر

کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین

کش کاروان سحر ز دنباله می‌رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز

مکاره می‌نشیند و محتاله می‌رود

باد بهار می‌وزد از گلستان شاه

و از ژاله باده در قدح لاله می‌رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین

غافل مشو که کار تو از ناله می‌رود

 

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:42 | لینک ثابت |
تا فردا باید یه آنتن طراحی بشه که خیلی بدقلی میکنه

این کلمه رو به خاطر داشته باش :Mutal Coupling

نوشته شده توسط حاج موری در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:59 | لینک ثابت |
گرفتم بعد عمري مدرکي چند 
 !و اينجانب شدم حالا مهندس
 
 ندانستم که ريزد از چپ و راست
 
 !ز پايين و از آن بالا مهندس
 
 :غضنفر گاري اش را هول نميداد
 
 !د ِ يالا هول بده يالا
  مهندس 
 تقي هم چونه ميزد کنج بازار
 
 !نمي ارزه واسم والا مهندس
 
   
 *** 
 :به مرد قهوه چي ميگفت اصغر
 
 !دو تا چايي قند پهلو مهندس
 
 شنيدم کودکي ميگفت در ده
 
 !به مردي با چپق خالو مهندس
 
 ز جنب دکه اي بگذشت مردي
 
 !صدا آمد " آب آلبالو مهندس

 خلاصه ميخورد خون جماعت
 
 !هميشه بدتر از زالو مهندس
 
   
 *** 
 شنيدم با تشر ميگفت معمار
 
 !به آن وردست حمالش مهندس
 
 همين مانده که از فردا بگويند
 
 !به گوساله و امثالش مهندس
  
 يهو ياد سکينه کردم اي داد
 
 !فداي آن لب و خالش مهندس
 
 شنيدم که عمل کرده دماغش
 
 خبر داري از احوالش مهندس؟

   
 *** 
 شنيدم بعد تنظيمات بيني
 
 !بهش ميگن همه خانوم مهندس
  
 شنيدم بچه زاييده دوباره
 
 بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟
 
 ... 
 !سرت رو درد آوردم من مهندس
 
 !سخن از هر دري اومد مهندس
 
 يکي سيگار ميخواد اون سمت دکه
 
 !برو که مشتري اومد مهندس
نوشته شده توسط حاج موری در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 0:51 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar