تبليغاتX
شرایط مرزی
نه امیدی، چه امیدی؟ به خدا حیف امید

نه چراغی، چه چراغی چیز خوبی می شه دید

نه سلامی چه سلامی همه خون تشنه ی هم

نه نشاطی چه نشاطی مگه راهش می ده غم

نوشته شده توسط حاج موری در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 16:22 | لینک ثابت |

 

“The scientist describes what is; the engineer creates what never was.”

- Theodore von Karman
 
 

نوشته شده توسط حاج موری در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 21:13 | لینک ثابت |
من ظاهر نيستی و هستی دانم،

من باطن هر فراز و پستی دانم؛

با اين همه از دانش خود شرمم باد،

 گر مرتبهای ورای مستی دانم.

نوشته شده توسط حاج موری در جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت 2:0 | لینک ثابت |

وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا
 از عمق چشمانم ربود

 وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم، سجده کرد

من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

نوشته شده توسط حاج موری در جمعه یکم خرداد 1388 ساعت 23:38 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar