تبليغاتX
شرایط مرزی
خدایا

دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اوست کریم مهربون، کجایی حاجی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نیستی:((((( تو که هستی :))))))

تو که من به بودنت و خوب بودنت یقین دارم

و فقط هم از همه چیزهایی که از اول تاریخ به ارث بردم، فقط همین یک جمله رو ۱۰۰٪ با تمام وجودم قبول دارم که هستی

ولی نمی دونم که یه وقتایی احساس می کنم نیستی:((((((((( یعنی پیش من نیستی :(((((((((( یعنی با من نیستی:(((((((((( یعنی همراه من نیستی :((((((((( نه که کلن نیستی که من خوب می دونم هستی

خدایا باز هم امروز هم مثل هر روز دیگه تموم شد و رفت

امروز هم...

جناب آقای اوستا کریم مهربون، خواهش دارم اندکی یه کوچولو هم با من باش

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند، بود آیا که گوشه چشمی به ما کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی، باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند:))))))))))))))))

معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد، هرکس حکایتی به تصور چرا کنند!!!!!!!!!!!!!

 

آخه خدایا

آخه خدایا

آخه خدایا

 

مدتي  هست  كه  حيرانم  و   تدبيري نيست             عاشق بي‌سر و سامانم و تدبيري  نيست

از  غمت سر به  گريبانم  و   تدبيري نيست             خون دل رفته به  دامانم و تدبيري نيست

از  جفاي تو  بدينسانم   و     تدبيري نيست              چه توان كرد پشيمانم  و  تدبيري نيست

                                      شرح  ماندگي   خود  به  كه  تقـرير  كنم

                               عاجزم! چاره ی  من چـــيست  چــه  تدبـير    كنم

 

خدایا اورژانسی به دادم برس

باشه؟

می دونی که من

 

لطف بسيار طمــــع دارم و كــم مي‌بينم

هستم آزرده و بسـيــــار ستـــم مـي‌بينم

 

رفیق قدیمی شرمنده بابت حرفایی که اینجا می نویسم واست

خرده بر حرف درشـــــت مــــن آزرده مگير

حرف آزرده درشتانه بــــود، خـــــرده مگير

 در هر صورت خودت گفتی من و تو نداریم، پس ببینم خودت با خودت چه می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط حاج موری در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 22:44 | لینک ثابت |
همراه شو عزیز/همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
دشوار زندگی/هرگز برای ما
دشوار زندگی/هرگز برای ما
بی رزم مشترک/آسان نمی شود
تنها نمان به درد/همراه شو عزیز
هم...را شو/همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود

 

بازهم صدای استاد و استاد

این تصنیف رو استاد بعد از ۳۰ سال دوباره بازخونی کرده

راستی آهنگ این تصنیف رو استاد مشکاتیان ساخته

جالبه که شعرش هم سروده خود مشکاتیانه

خیلی حیفه که مشکاتیان و شجریان با هم کار نمی کنند

از اینجا هم می شه این آهنگ رو دانلود کرد

نوشته شده توسط حاج موری در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 22:12 | لینک ثابت |

یک چند ز کودکی به استاد شدیم

یک چند ز استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که در آخر کار

از خاک بر آمدیم و بر خاک شدیم

 

اولین ترمم با تجربه تدریس تموم شد. واقعا تجربه جالبی بود ۳واحد الک ۱ و ۳ واحد هم فیلتر، هفته ای ۱۲ ساعت تدریس

ولی چند تا چیز واسم خیلی جالب بود

۱- * * * * * * * * (به احترام شرایط مرزی)

۲- یه سری از بچه ها تو HW و Quiz جواب سوال رو نوشتند ولی تو پایان ترم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک سری دری وری هایی نوشتن که واقعا روان من رو بهم ریختن

۳- سه نفر تو الک ۱ افتادند واقعا خیلی دیگه وضعشون خراب بود من خیلی خواستم که پاس شن ولی خودشون تو برگه شون یه سری فحش هایی نوشتن که ...

وقتی برگشتم دوباره پایان ترم شون رو ببینم که می شه اینها هم پاس شن یا نه

دیدم رو برگه یکیشون با حرص نوشتم که

"مگه دستم بهت نرسه"

دیروز هم بردم نمره هاشون رو تحویل دادم

واسم جالب بود که نمره ها مستقیما باید وارد سایت بشه و بعدش بیچاره ها می تونن اعتراض کنن

نوشته شده توسط حاج موری در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 20:42 | لینک ثابت |
من اگر کامروا گشتم و مشفق چه عحب

مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

چند دقیقه پیش یه مقاله submit کردم به IET Electronic Letters

چاکرتیم داداش دیگه اگه accept شه می شه سومی

اولین باره که تنها submit  می کنم :))))))))))

تازه اینجا یک چیز باحالی که داره اینه که میتونی خودت reviewer پیشنهاد کنی

آقا ما هم نامردی نکردیم زدیم

یحیی رحمت سمیعی، لطف الله شفایی، احمد کیشک، و جناب پر سیمون کیلدال

نه بابا جون اسم بر و بچ رو نزدم که سریع نخونده accept  رو بدن

چهار تا از بهترین و معروفترین و کاردرست ترین آنتن کارهای دنیا هستند

و قابل توجه که یحیی و لطف الله اصلیت ایرانی دارند

پسر خاله شدم

حالا یه روز با این عزیزای دلم رفیق فابریک می شم :)))))))))))))))))))))

خب دیگه خیلی وقت بود مقاله نفرستاده بودیم دپرس بودیم

بریم رو بعدیش کار کنیم

راستی باید کلی از راضیه تشکر کنم که زحمت کشید و کل مقاله رو زیر و رو کرد و اون همه اشکالات گرامری من رو اصلاح کرد

واقعا خیلی شرمنده کرد من رو

خوش به حال بچه های کلاس که امشب که دارم برگه هاشون رو صحیح می کنم تو فضا به سر می برم

واقعا که

چه حالی دارم امشب یه دیوونه ی رسوام

یه سرگردون شهرم یه سرگردون دنیا

نوشته شده توسط حاج موری در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 21:38 | لینک ثابت |



میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود.. از خود
میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

یکی از مشاوران میگوید: « کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را
بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند
و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و با سوادند، به
کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند
بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواه6د داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا
به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه
مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

نوشته شده توسط حاج موری در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ساعت 12:52 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar